گل ها همه آفتابگردانند

هم آغوشی با تنهایی

يكشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۰۷ ق.ظ

تنهایی جسم ندارد. وجود خارجی ندارد. با تو حرف نمیزند اما روحش را در تک تک لحظه های زندگی میشود احساس کرد. تنهایی، میتواند خیلی راحت بیاید و بنشیند توی لیوان آبی که میخوری و تو آن را قلپ قلپ سر بکشی یا بیاید تو سطرهای کتابی که میخوانی، دیالوگ های فیلمی که می بینی، توی یک مهمانی شلوغ یا حتی توی دستان معشوقت که در دست میگیری! خیلی نزدیک تر از آن است که بتوان آن را فهمید. آن را حس کرد. از شدت نزدیکی است که گاهی حضورش را حس نمی کنیم اما نیمه شب ها، امان از نیمه شب ها، امان از آن هنگام که حتی جیرجیرک هم خاموش میشود. در آن هنگامه تنهایی با آغوش باز می آید، برایت آواز میخواند، تو را در آغوش می کشد و تمام وجودت را پر میکند.

تنهایی در آغوشم کشیده. دلم می خواهد دست هایش را از دور کمرم باز کنم و خودم را به شلوغ ترین جمع ممکن پرتاب کنم اما لب های غنچه شده تنهایی که آماده است تا شیره اش را در جانم بریزد مانعم می شود. صبر میکنم. لب هایم را به لب هایش می چسبانم و شیره جان تنهایی را می مکم. تنهایی در تمام رگ هایم جاری می شود. تنهایی در دست هایم مور مور میکند. تنهایی ذهنم را آنِ خود می کند و الان فقط میتوانم پشت سر هم بنویسم: تنهایی، تنهایم، تنها....

نظرات  (۳)

۰۴ مهر ۹۵ ، ۰۸:۰۴ مترسک ‌‌
تنهایی وقتی خودش رو به پررنگ‌ترین حالت ممکن نشون میده که یه جماعت زیادی به عنوان «اطرافیان» داشته باشی اما وقتی که ناخوشی به هیچ کدوم نتونی حرف دلت رو بزنی...
پاسخ:
موافقم. :))
تنهایی آزاردهنده ست... اما قابل تحمله... وقتی با خستگی همراه میشه دیگه غیر قابل تحمل میشه... هیچ راه حلی هم نداره... البته به غیر از مرگ.
پاسخ:
چطوری تو سربازی نظر میذارین؟ :)) خب اینطور فکر میکنم که دنیا جای تنهاییه. هرچند نخوای. چون از کسی که آفریده ت و جوهره وجودت از اونه دور افتادی. 
من از زیر سنگ هم اینترنت پیدا می کنم... پادگان که جای خود داره :)
پاسخ:
عالیه :)) :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">