رشته دانشگاهی؛ علاقه یا حرف مردم؟!
یافتن کسانی که به رشتهی دانشگاهشان بیعلاقه باشند زیاد سخت نیست. کافیست کمی دور و برمان را نگاه کنیم اما کم بودنِ کسانی که برای رفتن سمت علاقهشان تغییر رشته یا انصراف میدهند برایم عجیب است.
برای یادگیری طراحی مهندس شدم
هدی را گوشهی دانشکده پیدا میکنم. نشسته
پشت یکی از میزهای بزرگ آتلیه. روی میز چند برگهی سفید پخش شده، سرش را خم کرده
و مشغول کشیدن یک پریدریایی است. میپرسم دارد انصراف میدهد؟ میخندد: فقط مونده
خواجه حافظ شیرازی بفهمه. سر صحبت را که باز میکنم، میگوید: از اول هم آمده مهندسی
شهرسازی تا طراحی یاد بگیرد!
دوست دارد یک کمیکآرتیست شود. یعنی داستانهای مصور بکشد ولی چون رشتهی تخصصی
برای آن نیست ترجیح داده پرسپکتیو را از این رشته یاد بگیرد. به محضی که اصول طراحی
ساختمان را در ترم دو یاد گرفته قصد انصراف داشته اما خانوادهاش مخالفت کردند.
آنها معتقدند برای ازدواج موفق و داشتن شان اجتماعی گرفتن مدرک لیسانس و مهندسی
لازم است. میگوید: ولی من حتی نمیتوانم درس های این رشته که به آن بی علاقه ام را
پاس کنم. بعد هم با خنده اضافه میکند: مشکل من ازدستدادن این رشته نیست. مشکل من
اینه که چرا همون ترم دو انصراف ندادم!
شیرینیپزی با چاشنی تغییر رشته
هدی اصرار دارد که با نجمه هم صحبت کنم.
میگوید شاگرد اول دانشکده است. یک دانشجوی متالوژی ناموفق در گذشته و دانشجوی
شهرسازی موفق امروز. از دبیرستان میدانسته شهرسازی دوست دارد و کار آن را برای یک
خانم مناسب میداند اما تب مهندس شدن، آنهم مهندسی روزانه ی دانشگاه فردوسی بر
علاقهاش غلبه کرده.
نجمه را که صدا میکنم اول از همه شروع میکند قوانین تغییر رشته را گفتن! این که هر
دانشجو در هر مقطع فقط یکبار می تواند تغییر رشته دهد. نباید میانگین کل واحد های
گذرانده کمتر از 12 باشد. نمره ی آزمون ورودی متقاضی باید از نمره ی آزمون آخرین
فرد پذیرفته شده کمتر نباشد و این که متقاضی باید 6 هفته قبل از شروع نیمسال
تحصیلی مدارک لازم را همراه درخواستش به آموزش واحد دانشگاهی تسلیم کند. میگوید
اگر کسی که تغییر رشته داد پیش از شروع نیم سال تحصیلی ثبت نام نکند انصراف تلقی
میشود. با خنده میگوید: برای من داشت این مصیبت پیش میآمد.
از نجمه میپرسم نظرش نسبت به انصراف هدی چیست؟ فکری میکند و میگوید: من خودم اگر با این شناخت امروز برگردم به چندین سال قبل مطمئنا یک شیرینیپز می شوم. چندلحظه مکث کرده، میگوید: مگر آدم چند بار زندگی میکنه؟ جامعه که فقط دکتر، مهندس نمیخواد. اگه آدم دنبال علاقه ش بره حتما موفق میشه یا لااقل از خودش رضایت داره. میگوید من اگر ترم هفت متالوژی هم بودم باز هم به خاطر علاقهام به شهرسازی تغییر رشته میدادم. موقع خداحافظی با خنده میگوید که یک روز شیرینی پزی افتتاح میکند.
رفتن، شهامت میخواهد
علی فارغ التحصیل منابع طبیعی است. با تلاش فراوان ادبیات نمایشی دانشگاه تهران برای ارشد قبول شده. میگوید که عواملی مثل آشنا شدن با یک استاد واقعی، باعث پیدا کردن دوباره علاقهها و کشف استعدادهایش و کنار زدن خاکهایی شده که روی آنها را پوشانده بود. وقتی درباره ی انصراف می پرسم میگوید این را کسی نمیتواند برای دیگری تجویز کند. میگوید دنبال علاقه رفتن توی این روزگار حرف مسخره ای شده. شغل و آینده نمیگذارد به آن فکر کنیم. خانواده مانع میشود.جامعه فشار میآورد. شهامت و جسارت زیادی میخواهد. و ایمان به تواناییهای خودت و اینکه مطمئن باشی ک با جلو رفتن در مسیر علاقههات درها یکییکی باز میشود و این به جز با تجربه و پرداخت بهای آن با همه چیزت قابل ثابت شدن نیست. میپرسم چقدر به بازار کار توی رشته ی جدیدت مطمئنی؟ میگوید: جلو رفتن تو مسیر علاقه کار رو پیدا میکنه. معتقده یک درصد استعداد و 99 درصد تلاش تلاش و تلاش هست که تاثیر گذار است و هیچ روزی از این تلاش نباید دست برداشت. تلاشی که از علاقه میآید. تعریف جالبی هم برای علاقه دارد. میگوید: علاقه اون چیزیه ک هیچ روز ادم بدون اون نگذره. مثلا اگه شما یه ورزشی علاقه دارید و یک روز تو هفته حس کردید حالشو ندارید و غیبت کردید برای همیشه اونو کنار بذارید و دیگه ادعا نکنید ک اون علاقه اول زندگی شماست. و اضافه میکند که باید با این اطمینان تغییر رشته داد.
ما همه متهمیم!
سعید ترم یک از پزشکی انصراف داده. دانشجوی هاشمی نژادی که از قبولی های مدرسه اش در پزشکی بوده و آمده دنبال علاقه اش: اقتصاد. از همان دبیرستان میدانسته که عاشق نوشتن متن و تحلیل است اما بخاطر فضای مدرسه و خواست خانواده، رشته تجربی را انتخاب میکند. باوجود علاقه ی شدید در رشته ی ارتباطات دانشگاه مورد علاقه اش قبول نمیشود اما بدلیل رتبه ی خوب پزشکی می آورد رشته ای که در کمتر از یک ماه میفهمد به درد او نمیخورد. وقتی از او میپرسم به نظرش چه کسی در این انتخاب رشته ی اشتباه مقصر است. مکثی کرده میگوید:
مقصر اصلی همه ما هستیم. دوران قبل دانشگاه باید افراد را راهنمایی کند، یعنی من به عنوان دانش آموز تمام مشاغلی که در کشورم وجود دارد را امتحان کنم و در هرکدام که لذت بردم، ادامه مسیر بدهم. من زمانی که در مهد کودک آموزش می بینم یا باید دکتر بشوم یا مهندس! اصلا فکر دیگری ندارم.
پسر های ما آمال کودکیشون در خلبانی و پلیسی خلاصه میشود! اما واقعا چقدر کمک کردیم که آرزوی آنها به واقعیت بدل شود، سال هاست که نیروی انتظامی ما نیازمند نیروی پر انگیزه، خلاق و پویاست! همین آرزوی کودکی اگر مسیر داده می شد هیچ وقت این مشکل وجود نداشت.
دوم خانواده هایی هستند که در این مسیر با فرهنگ ضعیف دولتی برای دکتر یا مهندس شدن بچه همراه میشوند!
مقصر سوم هم خود بچه ها هستند. خود ما. نسل ما سال هاست که مطالبه و مطالبه گری را از دست داده و دیگر برای به دست آوردن حقوق ساده شهروندی اجتماعی نمی جنگد، کسی تلاشی برای به دست اوردن حق خودش نمی کند و این ها تقصیر ماست.
مقصر چهارم هم اندیشمندان هستند، کسانی که تنها به فکر ارائه مشکلات و مسائل هستند! همهی ما خیلی خوب مشکلات را یکییکی بیان میکنیم، اما دریغ از یک راه حل! این وظیفه بر عهده تحلیلگران و علمای قوم ماست که خط دهی های لازم فکری را برای نظام بندی و آموزش انجام دهند.
چه کنم؟ چه کار کنم؟
علی و سعید، هدی و نجمه و چندین نفر دیگر
که از آنها سوال پرسیدم نمونه های کوچکی از جامعه ی بزرگ کسانی هستند که چنین
مشکلی گریبانشان را گرفته و تعداد زیادی از آنها در پشت میزها و سرکلاس هایی که
علاقه ندارند وقت میگذارند.
از محسن حسن زاده روان شناس و مشاور خانواده و همچنین مشاور دانشگاه فردوسی دربارهی برخورد درست با این مشکل پرسیدم. این کارشناس معتقدند اگر
انسان بخواهد همزمان چند رشته را با هم پیش ببرد مانع شکوفایی استعداد های فرد شده
و در هیچ کدام از آنها به موفقیت نمیرسد ضمن این که اضطراب و بی قراری در این
افراد موج میزند و احتمال بیماری های قلبی هم در آنها بالا میرود. میگوید باید تست
های رغبت سنجی را در دبیرستان پر کرد و براساس آنها انتخاب رشته صورت بگیرد. آنوقت
هرکس در جهت علاقه ی خودش تحصیلات آکادمیک بدست میآورد. اگر کسی به نقاشی علاقه
دارد و اولویت اول زندگی اوست بهتر است دنبال تحصیل در رشته ی نقاشی ولو در فنی
حرفه ای باشد. برای اینکه افراد در انتخاب رشته اشتباه نکنند هم باید بازدید های مکرر
از دانشکده ها و صحبت های زیاد با دانشجویان صورت بگیرد و چه بهتر که دانش آموز
های دبیرستان از نزدیک وارد فضاهای تخصصی و دانشکده های مختلف بشوند تا بتوانند
علاقه ی خودشان را پیدا کنند و در جهت آن قدم بردارند.