گل ها همه آفتابگردانند

وقتی حقیقت خودش را میکوبد توی صورتت

دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۵ ب.ظ

فلان و فلانه در فلان ساعتِ فلان روزِ فلان تاریخِ میلادی ازدواج کردند. (خب تا این جا را برای علاقمندان به تاریخ نوشتم.) حالا برای بی علاقگان به تاریخ یا این طور بگویم برای علاقمندان به تاریخ قلبی-انسانی:

فلان و فلانه تصمیم گرفتند با هم زندگی کنند. آن ها احساس کردند در کنار هم شادترند. خوشبخت ترند. راحت تر به آرزو هایشان میرسند. آنها یک روز به هم لبخند زدند و تصمیم گرفتند در ضربان قلب یکدیگر متولد شوند. فلانه در چشم همسرش زیباترین و جذاب ترین و خوش اخلاقترین زن دنیا بود و هرجا مینشست از خوشتیپی و خوش برخوردی و صلابت فلان تعریف می کرد. آن ها الگوی خوبی برای همه ی زن و شوهر ها بودند. در واقع شاخ ترین زن و شوهر فامیل ما بودند. آنقدر که هر کس با همسرش دعوا می کرد میگفت برو از فلانه یاد بگیر چطور لقمه ی محبت دهن شوهرش میده و بعد آن یکی جواب میداد: تو هم برو از فلان یاد بگیر که تا زنش لب تر نکرده از خون مرغ تا جون آدمیزاد واسش ردیف میکنه. و این طور بود که این زن شوهر مثل پتک مدام در سر همسر های دیگر فامیل کوبیده میشدند. 

فلانه هر روز تا غروب در خانه تنها بود. همسرش نبود و او در آن لحظه ها دلتنگ ترین آدم دنیا بود. فلان برای این که حوصله ی همسرش سر نرود پیشنهاد یک دستگاه ماهواره داد. ماهواره نصب شد و فلانه کم کم فهمید فلان خوشتیپ ترین مرد دنیا نیست. فهمید او اصلا خوشتیپ نیست! نگاهی به دور و برش کرد و متوجه شد اصلا وضع مالیشان هم خوب نیست. او خانه ی دوبلکس نداشت. ماشین آخرین سیستم، او حتی یک استخر ساده داخل خانه اش نداشت! 

فلان شب ها که خسته از سر کار می آمد مینشست پای دستگاه و طی یک مقایسه ی اجمالی متوجه شد که فلانه زیبا نیست، کمرش حتی آنقدر باریک نیست که وقتی دو دستش را دور آن حلقه می کند، بهم برسند! اخلاقش هم چندان خوب نیست. با کمی صحبت و چاخان کردن که آدم خوش اخلاق نمی شود! او فهمید زنش حتی نمیتواند درست و با عشوه صحبت کند!

امروز آنها مهمان ما بودند. فلان آمد با فلانه توی اتاق من صحبت کند، آن ها جلوی من با هم تند و خشن صحبت کردند. فلانه اتاق را ترک کرد و فلان به من گفت: 

از او بدم می آید. می فهمی؟ بدم می آید. 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۵
محدثه ..

نظرات  (۱۷)

۱۵ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۹ رضا فاطمی
خوبه..
ولی چشام کور شد...
تورو خدا از این به بعد بزرگتر بنویس...
پاسخ:
مرسی 
:))) 
۱۵ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۰ فاطیما کیان
بدتر از این نمیشه ...
دنیای بیشتر زن و شوهر ها همینه هیچ کس الگو نمیمونه تا اخر ...
پاسخ:
چرا اینطور میشه من موندم!!
مورد کاملا دقیقاواقعا مشابه این داستان رو از اول تا آخر میشناسم..
اما باید بگم که..
این بد آمدن و تنفر داشتن دستاورد ماهواره نیست..این نتیجه حرف نزدنه و بس...وقتیکه حرف ها کم کم جمع میشوود و بد جایی فوران میکنن..
و ایینکه کلا جماعتی هستیم که شنونده خوبی هم نیستیم ماجرای خودش رو داره
پاسخ:
هومم! نظریه ی قشنگیه. میشه بهش فکر کرد البته میدونین با توجه به یه سری مسائل دیگه ای که از "این" خانواده میدونم به نظرم دلیل اصلیش اینه. نمیخوام تعمیمش بدم به همه!
۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۱ مترسک ‌‌
یه سوالی: حالا چه اصراریه گفته بشه که عامل این اتفاق ماهواره بوده؟ به نظر من زندگی‌ای که با یه دونه برنامه تلویزیونی بخواد از بین بره، از اول هم وجود نداشته و همون بهتر که نباشه؛ از اول یه سوء تفاهم بوده و بس؛ این کلمه «زندگی» خیلی سنگین و پرباره، با تأکید خونده بشه، لطفاً...
پاسخ:
این نتیجه گیری عقلی من بود در مورد این خانواده!
خیلیا جنبه ی استفاده ی خیلی چیزا رو ندارن. 
ماهواره تمام شخصیت ها رو برده زیر سوال....
انقدر که ماها ساده میشینی پاشو میگیم سر گرم کننده است اما مثل دونه های زنجیر تمام فیلما بهم وصله اول همه چیز خوب طرف با خدا مومن زیبا عاشق....بعد همین قهرمان کم کم خیانت میکنه....دونه های ذنجیر از هم جدا میشه.....
تلخه شنیدنم این حرف ازش بدم میاد....
پاسخ:
بدون شعار میگم: منم ازش بدم میاد. 
۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۵ نیمه سیب سقراطی
جمله ی آخرش چقدر درد داشت :(
پاسخ:
برای من هم هم...
چیزیه که به مراتب دیده میشه
پاسخ:
متاسفانه. واقعا متاسفانه. 
۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۰:۴۳ خانم انـــــار
خدای من ! چقدر راحت یه زندگی رو از هم می پاشونن :|
پاسخ:
:(
چقد بد...متاسفم واقعا...
برا همینه که ارتباطاته قبله ازدواجو منع میکنن.همچنین دیدنه همیچین چیزاییو.وقتی دختر یا پسر فقط همو دیده باشن(دیدن به معنیه دیدنه فقط ظاهر نه آ)اون وقت به این فک نمیکنن که شاید از این بهترشم باشه و بشه رفت سراغش.اون موقعست که برای هم بهترین میشن.
نمیدونم اون چیزیو که تو ذهنم بود کامل گفتم یا نه...ولی بیانم همین قد یاریم کرد.

پاسخ:
از همین قدر هم خیلی چیزا یاد گرفتم. :)
ولی میدونی ما ها باید بدونیم با یه "بهترین" ازدواج نمی کنیم، چون خودمون هم یه "بهترین" نیستیم. پس سعی کنیم لااقل شاد و عاشقانه زندگی کنیم. :)
۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۱:۴۳ خانم گلآبی
ای واااااااااااای :(((
پاسخ:
...:(
۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۰:۴۴ نوشته های پراکنده

سلام

خوبی؟

حال و احوال؟

وبلاگ جدید مبارک باشه. من که علا از نوشتن دلسرد شدم

سر فرصت میام و می خونم نوشته هاتو. یاد قدیما بخیر

شاد باشی


پاسخ:
سلام 
مرسی. 
دلمون تنگیده بوداا! :))
شما هم شاااد باشید. همیشه. 
چه می دونم والا. شما بهتر این زن و مرد رو می شناسی. اما برام سخته باور این که ازون حد از عشق و عاشقی با تماشای چند تا سریال یهو به این جا رسیده باشن. شاید از اول هم همچین عاشق نبودن. در واقع شاید یک جور وابستگی بوده. اونم به این خاطر که فکر می کردن بهترشو پیدا نمی کنن.
پاسخ:
شاید.
۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۲:۳۸ رها مشق سکوت
شاید به نظر خیلیا مسخره بیاد اینکه بخوایم ربطش بدیم این مسئله رو به ماهواره، اما واقعیت اینه درسته که دلایل و ریشه های این قضیه خیلی عمیق تر هست، اما باید بپذیریم همه ی آدمها طوری زندگی نمیکنن، یا جوری از تواناییهای انسانیشون استفاده نمیکنن که بتونن مسائل رو ریشه ای و عمقی درک و بعدش حل کنن. رسیدن به عمق دلایل یه مساله، نیاز به زمان و کارکردن زیادی داره، انرژی و وقت میخواد، آگاهی ساده به دست نمیاد، خیلی باید براش وقت گذاشت و کار کرد و از خیلی چیزها گذشت، و از اون مهمتر سختی و درد زیادی رو تحمل کرد، تا به آگاهی رسید، تا به جایی رسید که بشه مساله رو عمقی حل کرد.
من به شخصه، تو خیلی از کسایی که به ظاهر حتی خیلی هم امروزی هستن، اما از نظر فکری کاملا سطحی هستن، نمونه ی این اتفاق ها رو به شکل های متفاوت دیدم

پاسخ:
البته مسلما دارن این طور روابط و اتفاقات زیاد میشن توی زندگی ها . 
اره...ما بهترین نیستیم مسلما طرفمونم بهترین نیست.ولی میتونیم جوری نگاه کنیم که انگاربهترینیم.نه؟؟مثه همون مادری که میگه بچش بهترین بچه دنیاست و خوشگل ترینشونه.شاید واقعا اینطور نباشه ولی اون عشق باعثش میشه.
:)
پاسخ:
عشق چشم رو روی بدی ها میبنده. خیلی هم عالی. :)
از اولم اتباه فک میکردن که خیلی خاطر همو میخوان، البته ماها نمیدونم چرا فکر میکنیم طرفمون بی عیب باید باه، چرا فک نمیکنیم با همین خوبی و بدیاش همینجوری برامون بهترین باشه که بعدا مقایسه نکنیم.
پاسخ:
مقایسه آفت بزرگیه. شاید بزرگتزین. :/
۱۶ تیر ۹۴ ، ۲۱:۰۱ ایزابلا ایزابلایی
شت (افتاده تو دهنم کاریشم نمیشه کرد دیگه) شت به هردوشون
پاسخ:
ایول! کاش منم اون شب همین رو بهش می گفتم. کاش...
بسکی فلان فلان کرده ای به فلان مورد دچار شدم:)))
همه ی این چیز های که گفتید تو تلویزیون و علی الخصوص سینمای خودمونم پیدا میشه نمی خواد بریم سر جاهای دیگه
پیرو حرف قبللیتان که:

مردان قوی 

عاشق می شوند

مردان ضعیف را

مادرانشان

 زن میدهند


برگرفته از arefii.blog.ir

اینجا آن مرد قوی بود یا ضعیف؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ:
:)))))) قصدمم همین بودا اصلااا :))))
یعنی چی الان؟ :// میخواین بگین اینم فیلم بوده؟ این یکی عین واقعه بود باور کنین! دیگه اصلا تخیل مخیل هم نداش! :))
اووممم! راستش... قرار بود قوی باشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">