گل ها همه آفتابگردانند

یک فنجان ذهن بی مشغله، لطفا!

سه شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۳۵ ب.ظ
 دلم یک فنجان ذهن می خواهد، بی مشغله. که وقتی عصر ها کنار پنجره می نشینم. غروب را نظاره می کنم. خورشید را می بینم، یک فنجان ذهن بی مشغله را جرعه جرعه بنوشم. بنوشم و از نوشیدنِ این فنجانِ گرمِ ذهنِ بدون مشغله لذت ببرم. 
چه لذتی بالا تر از تماشای غروب، نشستن کنار پنجره، دیدن خورشید، درک پرواز پرنده ها، پیوستن نگاه تا افق، خیره شدن به تردد کسانی که دوست میداری، شنیدن صدای دلنشین مادرت، لمس دست های مهربان پدرت، خنده و شوخی با برادرت، نگاه به همسایه های انبوه پیرامونت، درک حس خوبِ بودن و داشتن، حس زیبای خندیدن و دل را تا کرانه های افق به روی محبت باز نگاه داشتن؟! 
آری، هیچ لذتی بالاتر از اینها نیست، اگر بشود همان طور که لب پنجره نشسته ای کسی را صدا کنی و با صدای بلند یک فنجان ذهن بی مشغله سفارش بدهی تا بتوانی با ذهنی آرام تمام این لذت ها را زندگی کنی. 
همه این ها را دارم. فقط، یک فنجان ذهن بی مشغله، لطفا!

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۰۷
محدثه ..