گل ها همه آفتابگردانند

دستور زبان عشق

چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۱ ق.ظ
یک روز، شاید در طی سال تحصیلی یا وقتی توی یک شرکت بزرگ استخدام شدی یا وقتی توی یک جشنواره تقدیر شدی یا شاید حتی آن روز که بطور اتفاقی سر از روی سِن یک جشن در آوردی و شروع کردی به صحبت کردن و همه برایت دست زدند. یک چنین روز هایی می فهمی آرزوهایت بزرگتر از آن خواسته ای است که او از تو دارد. او یعنی هنجارهای جامعه برای زنِ زندگی بودن. بعد گیج میشوی. حس میکنی چیزی در تو اضافی است که هیچ مردی آن را نمی خواهد و یک چیزی در تو کم است که هنجارهای جامعه از تو می خواهد. حس می کنی سنت ها آمده اند تا خرخره ات را گرفته اند و تو داری درونشان خفه میشوی. زیرا هیچ کس زن را به آرزوهای بزرگش نمی شناسد.
مامان همیشه از تصور آینده ای که من بپزم، بخورم و بخوابم هراس دارد. برای همین است که دوست دارد تا آخر عمر ازدواج نکنم و این را بارها به من گفته. من با تئوری مامان مخالفم. پاک کردن صورت مسئله.
 دو نفری راه افتادن و مسیر را طی کردن زیبایی راه را چندین برابر میکند. این که دست یک نفر را بگیری و درحالیکه ضربان قلبت نامنظم می زند و یک احساس گرمی تمام وجودت را فراگرفته به سمت آرزوهایت قدم برداری مطمئنا شیرین تر از تنها رفتن است. اما باز هم رفتن. حرکت. تلاش. من نمیفهمم چرا دستِ جامعه میخواهد یک نفر بنشیند روی زمین و رخت و لباسها و کفش های دیگری را بشوید تا او محکمتر قدم بردارد و چه بسا دیده ایم در این طور مواقع آن فرد هم قدمی بزرگتر از تامین مخارج خانواده برنمیدارد، یعنی نمی تواند که بردارد. زیرا حالا که رخت و لباسش را کسی می شوید او باید پودر لباس شویی بخرد! 
و ازدواج تبدیل میشود به یک چرخه که یکی داخلِ خانه کار کند برای بقا و دیگری بیرونِ خانه کار کند باز هم برای بقا. هیچ ایرادی ندارد اگر وسایل خانه برق نزند، ظرف ها نشسته باشند. غذاها دم دستی باشند اما آدم قدم های بزرگتری بردارد. زندگی میتواند هفته ای یکبار قرمه سبزی خوردن باشد و هفته ای شش بار دو نفری کتاب خواندن. هفته ای یک بار باغ رفتن باشد و هفته ای شش بار دانشگاه رفتن. زندگی می تواند هر هفت روزش تلاش کردن باشد و عرق ریختن و دویدن تا رسیدن. رسیدن به چیزی بیشتر از لذت بردن. چیزی مثل یک نقطه ی اوج. مثل یادگرفتن تا دم مرگ. 
موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۲۲
محدثه ..