گل ها همه آفتابگردانند

خانه آدم بهترین جاست

يكشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۴۲ ب.ظ

دیروز همسرم از من پرسید: از اینکه ازدواج کردی راضی هستی؟

 عجب سوالی! چطور میتوان به این سوال جواب داد. مگر میتوان عشق را گذاشت روی کفه ترازو و رنج را در کفه دیگر. مگر میتوان دوست داشتن را سبک سنگین کرد؟! وقتی دارم عکسهایت را نگاه میکنم و دلم قنج می رود برای لبخندت، برای عشقی که توی نگاهت موج میزند، حتی برای شکمت که این روزها حسابی باد کرده است را چطور مقایسه کنم با آن لحظه ای که حرف هم را نمی فهمیم، مدام سوء تفاهم جدید ایجاد می کنیم و در آخر خواب تنها نعمتی است که مرا از نو می سازد. چطور میتوان آن لحظه ای که " دوستت دارم" گفتنت بال پرواز به من می دهد را با لحظه ای مقایسه کنم که بهم تکه می اندازیم و انگار فرسنگ ها از هم دوریم و هفت پشت با هم غریبه ایم که این چنین غم در چهره هم می کاریم. چطور میتوانم آن لحظه ای که داریم به گسترش خانواده و روزی که "بهار"مان بیاید فکر میکنیم را مقایسه کنم با روزی که پدر و مادرهایمان را موجب تحریک حسادت هم میکنیم و در آتش خشم می سوزیم.  نه همسرم!

هرگز و هیچ گاه مقایسه نخواهم کرد. آن لحظه که تب "دوستت دارم" کردم را هرگز با لحظات یخ و سرد سوء تفاهم مان مقایسه نمی کنم و در کفه های جداگانه نمی سنجم.

من تو را دوست دارم و گاه زبان تو را نمی فهمم، درکت نمیکنم و هر جمله ای که می گویم سوء تفاهم را بیشتر می کند اما بگذر همسرم، از سوالت بگذر. بگذار این را بگویم ازدواج یک خانه است گاه توی خانه دعواست گاه صلح؛ گاه خنده گاه گریه؛ گاه نعمت گاه بلا؛ گاه بی پولی و گاه وفور نعمت؛ با این وجود خانه تنها جایی است که آدم در آن احساس امنیت می کند، احساس آرامش می کند، که در آن پناه می گیرد. خانه آدم تنها جایی است که انسان خودش است و خیلی خیلی راحت است. خب ازدواج هم خانه ی خود آدم است. نیست؟!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">