گل ها همه آفتابگردانند

فرزند زن سوم یک مرد بود!

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۳۰ ب.ظ

فرزند زن سوم یک مرد بود. با دوستش صحبت می کرد که رفیقش گفت: پسر! تو کمِ کم باید دو تا داشته باشی! شوخی بود و غش غش خندید. 

قیافه فرزند زن سوم یک مرد در هم رفت. چند دقیقه ای توی فکر بود. دوستش فهمید شوخیش خطا بوده و نیشش را بست اما مرد همچنان سرش پایین بود. یک جور حالت غم زده ای توی صورتش نقش بسته بود. صورتش جمع شده و ابروهایش بهم نزدیک شده بود. سکوت خیلی داشت طولانی و نیش دار می شد. رفیقش گفت: بیخیال پسر. شوخی کردم. 

فرزند زن سوم یک مرد صورتش را بالا گرفت. نگاهی به دوستش کرد بعد خیلی جدی جواب داد که:

من دیدم که می گم. من حس کردم. با گوشت و خونم توی این رابطه که می گی زندگی کردم. میدونی فرزند زن اول یک مرد نبودن چقدر سخته؟ من از بابام اینو یاد گرفتم که زن فقط یکی. می فهمی؟ 

دوباره رفت توی سکوت و انگار داشت به همه ی روزهای کودکیش که این مشق را همراه با درد و رنج فرزند زن سوم بودن تمرین می کرده، فکر می کرد. 

سکوت خیلی طولانی و نیش دار شده بود. مثل خاطراتش. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۱۵
محدثه ..

نظرات  (۲)

هعی... :(
پاسخ:
:)
سلام. خدا قوت.
به یاد شاپور بهبودی تو سریال شهرزاد افتادم. عمق کینه ی فرزند زن دوم بودن. فرزند غیرمشروع بودن. فرزند زن بی اصل و نسب بودن. شاید شرایط ها فرق داشته باشند ولی دردها یکی اند.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">